بیخیال همه چی شدم یادم بخیر

slm eydet mobarak

delambaraye an mahramezon tang shode harchi bod sadegi bud vaalan boye nejabat shode ommoliyo azin

kojai nazar bede mikham dobare bidaret konam vase sahar kojaiii han mikham bidaret konam

kojauii to man daram mmiram pm bede kojaii man pm toro mikham

pas to kojai daram mimiram chera payamidi bad nemiyay halam khob nist karet daram sh bezar

na emshab ke harshab halam kharabe yejaziram doram sarabe beinke nabashi na adat nakardam. vali dida

kojaiii han sedato mikham dafe badi khahesh mikonam sh bezar daram mimiram abjimo az dast dadam dara

سلام کاش بودی بازم کاش مثل همیشه منو بزرگ میکردی حرفه دلم بهت افتخار میکنم تو گل بودی که ارزشتو ندونستم سخته واسم خیلی الان حتما تو دلت میگی تو که خیانتتو کردی اوفف ی اشتباه بزرگ تو زندگیم شاید بچه گی کردم الان یکی شبیه تو  وای وقتی صداش کپی تو دیونه میشم اشتباه کردمکاش واقعا تو اون بودی نترس خیانت نکردم ایندفعه صداشو میشنوم تیکه کلاماش دیونه میکنه منو .دیونه خونه خاستی بری وای ........ متاسفم واسه خودم

اشتباه کردم که خیانت کردم

Image and video hosting by TinyPic

یه اتاقی باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشی، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید... تو منو بغلم کنی که نترسم ...که سردم نشه ...

که نلرزم ... اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار ... پاهاتم دراز کردی ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتی ... دو تا دستتم دورم حلقه کردی ... بهت می‌گم چشماتو می‌بندی؟ میگی آره! بعد چشماتو می‌بندی ... بهت می‌گم برام قصه می‌گی تو گوشم؟ می‌گی آره! بعد شروع می‌کنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... یه عالمه قصة طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی‌شن ... می‌دونی؟ می‌خوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... یه حرکت سریع ... یه ضربه عمیق ... بلدی که؟ ولی تو که نمی‌دونی می‌خوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستی ... نمی‌دونی من تیغ رو از جیبم در میارم ... نمی‌بینی که سریع می برم ... نمی‌بینی خون فواره می‌زنه ... رو سنگای سفید ... نمی‌بینی که دستم می‌سوزه و لبم رو گاز می‌گیرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی ... تو داری قصه می‌گی..... دستمو می‌ذارم رو زانوم ... خون میاد از دستم می‌ریزه رو زانوم و از زانوم می‌ریزه رو سنگا ... قشنگه مسیر حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حیف که چشمات بسته است و نمی‌تونی ببینی ... تو بغلم کردی ... می‌بینی که سرد شدم ... محکمتر بغلم می‌کنی که گرم بشم ... می‌بینی نامنظم نفس می‌کشم ... تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت! می‌بینی هر چی محکمتر بغلم می‌کنی سردتر میشم ... می‌بینی دیگه نفس نمی‌کشم ... چشماتو باز می‌کنی می‌بینی من مردم ... می‌دونی؟



من می‌ترسیدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهایی مردن ... از خون دیدن ... وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گریه نکن دیگه! ... من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم دلم می‌گیره‌ها ! بعدش تو همون جوری وسط گریه‌هات بخندی ... گریه نکن دیگه خب؟ دلم می‌شکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟