del ava_6.jpg

 

...من که ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد...

 

...نوبت خاموشي من سهل واسان مي رسد...

 

...من که مي دانم که تا سرگرم بزم و مستي ام...

 

...مرگ ويرانگر چه بي رحم وشتابان مي رسد...

 

...من که مي دانم به دنيا اعتباري نيست...

 

...بين مرگ و ادمي قول و قراري نيست...

 

...من که مي دانم اجل ناخوانده وبيدادگر...

 

...سرزده مي ايد و راه فراري نيست...

میخام به یکی خودش

   میدونه کیه بگم با همه

  نامهربونیهات بازم میگم

         دوست دارم

       

      از عشق:

 

یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"*دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟


من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم


ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه،

همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،

با ملاحظه هستی،

بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون


عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دلیل میخواد؟

نه!معلومه كه نه!!

پس من هنوز هم عاشقتم

نظره تو چیه؟

 

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر مي‌ارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

 

قیافه ی من وقتی از چیزی که قرار نیست من بدوونم سر در میارم :D

خانووم اندرسون
 
 
 

 

 

 

 
 
 
ﺳـــﻼﻣﺘﻲ ﺍﻭﻧــــﺎﻳﻲ ﮐـــﻪ
ﻫـــﻢ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﻥ ﻫــــﻢ ﻣﻌـــــﺮﻓﺖ
ﺍﻣــــﺎ ﮐﺴﻲ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻥ !!!
  •  

 

 

 

 

 

 

 
 
 
 

 
 
 
 
 
 

 

 
 

نیمی از جهان افرادی هستند ؛

که چیزی برای گفتن دارند !

و نمی توانند بگویند ....

و نیم دیگر افرادی هستند ؛

که چیزی برای گفتن ندارند ....

ولی همیشه حرف میزنند ... !!!

دلم سفر مي خواهد ! نه براي رسيدن به جايي ! فقط بخاطر رفتن !

چـقــــدر ســـختــــه منـــطقـــــی فــکر کنــــی ؛
وقتــــی می دونی داره بت خیانت میشه !
ولی ....
تو هیچ مدرکی نداری ،
اون موقست که احساساتت داره خفت میکنه ؛

و تو باید منطقی باشی ... !!!

پسر : چرا گریه میکنی‌ گلم؟
دختر : هیچی‌ ،همینطوری
پسر عشقشو بغل می‌کنه و میگه ،ببخشید.
دختر: چرا ؟ تو که کاری نکردی..........

پسر : چرا .من اونجا نبودم که ازت حمایت کنم جلوی کسی‌ که باعث ناراحتیت شد ♥

به عشق در یک نگاه اعتقادی ندارم !

اما ....

به این که در یک لحظه یک نفر از چشمم بیفتد ؛

شدیداً معتقدم ... !!

فونت زيبا ساز   فونت زيبا ساز

آرزوی خوشبختی + موفقیت در تمام گامهای زندگی + لبخند همیشه بر لبانت باشد

فکر کرد جدایی ازش کار آسونی بود

نه دلم آتیش گرفت

اما وقتی که گفت بهم اعتماد نداره اونوقت صدای شکستن دلم رو با همین گوشام شنیدم

با هرکی که میخوای عروسی کن اما نامرد منوهم به عروسیت دعوت کن

به خدا قول میدم گریه نکنم

به  خدا قول میدهم نگویم میشناختمت

بگویم از بستگانی دور هستم

کوله بار سفرت رفت و نگاهم را برد

                           نه تو دیگر هستی نه نگاهت

                           که در ان دلخوشیم سبز شود

                         سایه می داند که به دنبال نگاهت

                                همچون ابر سرگردانم

                         هیچ کس گمشده ام را نشناخت

                              تابش رایحه ای خبر اورد

                                 کسی در راه است

                         چشمی از درد و دلم اگاه است

                    کاش هیچ وفت عشقی متولد نمی شد

                               که روزی احساس بمیرد

 

                            چشمانم تو را می خواهند تا به ان ها

                     راه و رسم گریه کردن را بیاموزی

                     لبانم صدایت می زنند تا به ان ها

                           بگویی چگونه بخندند

                      دستهایم به سویت دراز است

                   که انها را به سوی شهر عشق ببری

                اما نمی دانم چرا پاهایم با تو همراه نیست

                    که بخواهی به خاکسترم بنشانی؟

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست،

بلکه اینه که یکی درد و مشکلشو بهت بگه

و تو ببینی که داره دستی دستی خودشو نابود می کنه و

هیچ کاری از دستت بر نمی آد و

 مجبوری تو تنهایی گریه کنی و داد بکشی

که ای کاش نبودی، نمی شنیدی و نمی دیدی

این همه درد را در حالی که کاری از دستت بر نمی آید.....

خداحافظ برو عشقم برو که وقت پروازه

برو که ديدن اشکات منو به گريه ميندازه

نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست

نميشه بعد تو بوسيد نميشه بعد تو دل بست

منو تنها بذار اينجا تو اين روزاي بي لبخند

که بايد بي تو پرپرشه که بايد از نگات دل کند

حلالم کن اگه ميري اگه دوري اگه دورم

اگه با گريه ميخندم حلالم کن که مجبورم

نگو عادت کنم بي تو که ميدوني نميتونم

که ميدوني نفسهامو به ديدار تو مديونم

فداي عطر آغوشت برو که وقت پروازه

برو که بدرقه داره منو به گريه ميندازه

برو عشقم خداحافظ برو تو گريه حلالم کن

خداحافظ برو اما حلالم کن حلالم كن
 
خداحافظ برو عشقم برو که وقت پروازه

برو که ديدن اشکات منو به گريه ميندازه

نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست

نميشه بعد تو بوسيد نميشه بعد تو دل بست

منو تنها بذار اينجا تو اين روزاي بي لبخند

که بايد بي تو پرپرشه که بايد از نگات دل کند

حلالم کن اگه ميري اگه دوري اگه دورم

اگه با گريه ميخندم حلالم کن که مجبورم

نگو عادت کنم بي تو که ميدوني نميتونم

که ميدوني نفسهامو به ديدار تو مديونم

فداي عطر آغوشت برو که وقت پروازه

برو که بدرقه داره منو به گريه ميندازه

برو عشقم خداحافظ برو تو گريه حلالم کن

خداحافظ برو اما حلالم کن حلالم كن

هرگز فراموش نخواهم کرد.....انگار با پایین اومدن دمای هوا ، حال و هوای منم گرفته و داره....به زیر صفر می رسه و یخ زده......با خودت بردی همه چیزو ،...!......من باید به کدوم دلخوشی نداشته ام دلمو گرم کنم به زندگی بدون تو....اصلا مگه زندگی بدون تو معنایی داره همه چیمو بردی با خودت......حداقل تو یه نوشته ای از من داری که وقتی سردت شد بتونی بسوزونیشو خودتو باهاش گرم کنی
اما من چی ؟
با یه کتابی که اسمشم آزار دهنده اس :
هرگز فراموشت نخواهم کرد....
تو که ازم خواستی فراموشت کنم چرا این کتابو خریدی هان؟



چشمانم غرق در اشکهایم شده ....
دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی ....
همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد...
انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم...
این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران ن...
بودم، کسی بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ،دلی داشتم که واقعا هوای تو را داشت ....
دیگرگذشت ، حالا تو نیستی و من جا مانده ام ، تو رفته ای و من بدون تو تنها مانده ام ، تو نیستی و من اینجا سردرگم و بی قرار مانده ام....
فکر دل دادن و دلبستن را از سرم بیرون میکنم ، هر چه عشق و دوست داشتن است را از دلم دور میکنم،اگر از تنهایی بمیرم هم دلم را با هیچکس آشنا نمیکنم....
دیگر بس است ، تا کی باید دلم را بدهم و شکسته پس بگیرم، تا کی باید برای این و آن بمیرم؟

هيچ وقت عاشق نشويد كسيو دوس نداريد چون بدرد نمي خوره مسخره اس حيف اون قلبي كه دادم بهت نامرد

کالین ویلسون که امروز نویسنده ی مشهوری است،وسوسه ی


خودکشی راکه در شانزده سالگی به او دست داده بود،چنین توصیف میکند:

وارد آزمایشگاه شیمی مدرسه شدم و شیشه ی زهر را برداشتم....

زهر را در لیوان پیش رویم خالی کردم،غرق تماشایش شدم،رنگش را نگاه کردم
و مزه ی احتمالی اش را در ذهن ام تصور کردم.سپس اسید را به بینی ام نزدیک کردم، و
بویش به مشامم خورد، در این لحظه، ناگهان جرقه ای از اینده در ذهنم
درخشید..... و توانستم سوزش ان را در گلویم احساس کنم و سوراخ ایجاد
شده در درئن معده ام را ببینم. احساس اسیب ان زهر ان چنان حقیقی بود که
گویی به راستی ان را نوشیده بودم.سپس مطمئن شدم که هنوز این کار را نکرده ام.
در طول چند لحظه ای که ان لیوان را در دست گرفته بودمو امکان مرگ را مزه مزه میکردم،با خودم فکر کردم:اگر شجاعت کشتن خودم را دارم، پس شجاعت ادامه دادن زندگی ام را هم دارم.

گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم

------------------------------

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.

 



فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست

نگران نباش

نگران نباش.....
حال من خوب است.......
بزرگ شده ام........
دیگر انقدر کوچک نیستم......
که در دلتنگی هایم گم شوم !
آموخته ام........
که این فاصله ی کوتاه
بین لبخند و اشک.....
نامش زندگیست !
آموخته ام.......
که دیگر دلم برای نبودنت تنگ نشود.
راستی.......
دروغ گفتن را هم خوب یاد گرفته ام.......
حال من خوب است.......
"خوب خوب"

حكايت من

d8afd984d8aad986daafdb8c تكه متن هاي كوتاه عاشقانه و رمانتيك همراه عكس

حکایتـــــ من

حکایت** ماهی تُنگ شکستـــه ایســـت

که روی زمین دل دل می زند ..

و حکایتــــــ تو

حکایت پسرک شیطان تیر کـــــمـان به دستی

که نفس های او را شـــــماره می کند