عاشقی
عاشقی جرم قشنگی است به انکارش مکوش
به تو مدیونم
مثل شب به صبح فردا
مثل موج سرد و تنها به نگاه ناز دریا
بی تو چه کنم ؟
رفتنت موج غریبی است که دل می شکند
بهت گفتم دوستت دارم
اما تو رفتی
حالا لحظه ها می گزرن آروم و به سختی
چرا غم ها نمی دانند
که من غمگین ترین غمگین شهرم
بیا ای دوست با من باش
که من تنها ترین تنهای این شهرم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۱ ساعت 17:31 توسط صدف
|
زندگي شايد همين باشد