عاشقی جرم قشنگی است به انکارش مکوش

به تو مدیونم

مثل شب به صبح فردا

مثل موج سرد و تنها به نگاه ناز دریا

بی تو چه کنم ؟

رفتنت موج غریبی است که دل می شکند

بهت گفتم دوستت دارم

اما تو رفتی

حالا لحظه ها می گزرن آروم و به سختی

چرا غم ها نمی دانند

که من غمگین ترین غمگین شهرم

بیا ای دوست با من باش

که من تنها ترین تنهای این شهرم